عزيزترين عزيزِ جان و دلم!
هواى عاطفه ي دنيا ابرى است! دلم گرفتار تنگِ غروب است! همواره به چشمهايم التماس مىكنم كه تا تو را نديده، كم سو نشود! خودم را پيوسته به دامان خواهش دستهايم مىاندازم كه روزى هزار بار نام تو را در مركز قلبم با خط درشت بنويسد.
همه روزه منّت زبانم را مىكشم كه همواره تو را زمزمه كند.
هيچ شاعرى نيست كه بتواند خوبىهاى تو را در غزل، جاودانه كند يا عشق خودش را به تو، در قالب قصيدهاى رسيده و ناب، به بازار عاشقان روانه كند.
اى محبوب روزهاى آفتابين دنيا! اى معشوق همه ي ما! اي زيباترين چهره ي آفرينش! بگو گيسوان شبهاى تار فراق سرشاخههاى بلندِ باغ وجود تو را رها كنند! بگو آفتاب در برابرت زانو بزند. بگو آسمان، جبهه ساى همه ي آدينههايى شود كه گمان مىبرد تو آنها را آبىتر و نورانىتر خواهى كرد!
نازنين! نياز ما را ببين! قلبهاى مجروح گنجشكهاى زمين، فريادرس زمان را مىطلبند و همه ي آسمانىها، روى ماه تو را از دور مىبوسند.
پيراهن انديشه ي من به يمن و بركت نام تو، سپيد مانده است. دلم هواى پريدن به سوى كوى تو را دارد. دستهاى انتظارم به آسمان رسيده. همه ي مردم ديار من، سينه چاك رؤيت خورشيدند. همه از جان و دل، تو را مىجويند. همه نام مقدس تو را زمزمه مىكنند. همه خويشتن را فدايىِ گامهاى تو مىدانند.
اى گل اندام! دامان حوصله ي من چقدر كوتاه است! اى كاش رداى گلبارانِ نوازش كلام تو را بر دوش گوش و هوش خويش ببينم! اى كاش سروشى در گوش جانم نغمه پردازى كند كه: هان و هان! خود را به گامهاى محبوب برسان!
اى معشوق عارفان! اى يوسف عاشقان! اى اميد دار و ديارمان! شكوفههاى انتظار ما را بشكوفان و در اين دنياى پُر طوفان، ساحل دستهاى مهربانت را به ما برسان!
از کتاب در پی محمل جانان /نوشته ی جواد نعیمی
بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی به تازگی چاپ سوم کتاب "عشق هشتم " مرا با شمارگان 5000 نسخه روانه ی بازار کتاب کرده است.
گفتنی است که چند اثر دیگر هم در این بنیاد در دست چاپ دارم که پس از انتشار به معرفی آن ها خواهم پرداخت.
کلمه، دانه ی هر حرفی است. اگر کلمه را بکاری سبز می شود! جوانه می زند و گل می دهد! گُلِ کلام، جمله است.
کلمه را می تواني با حرف هایی بسازی که کینه را از میان ببرد، دل سردی را پاک کند و دشمنی هارااز ميان بردارد.مي تواني كلمه را باريشه ي محبت رشد دهي...مي تواني با كلمه ها سفر كني،به خانه ي دل ها بروی و دست قلب های پاک و نورانی را به گرمی بفشاری.
بیا با واژه ها سفر کنیم. بیا به شهر خوبی ها، همدلی ها، پاکی ها و مهربانی ها سفر کنیم. بیا به اندیشه های خوب پیوند بخوریم و با کارهای خوب، خو بگیریم. بیا به دست های پر تلاش سلام بگوییم
بیا با همه ی کلمه های خوب، دوست باشیم.
گلِ کلمه ها و جمله های خوب تو، همواره پر از میوه های شیرین و پر از عطر و بوی بهاران باد.
برگرفته از کتاب چکاوک نوشته ی جواد نعیمی
