پرندگانى چند، از فراز نخلهاى ستم ديده، به سوى افقِ سرخفام پر مىكشند و همچنان كه غمگنانه بال مىزنند، جسارتهاى دشمنان اهل بيت پيامبر را شاهدند!
خيمهها در آتش مىسوزند و غارت مىشوند! زنان و كودكان اسير مىشوند! اسبها بر پيكر مطهر شهيد كربلا تاخته مىشوند! سرِ مقدس حسينعليه السلام بر نيزه مىدرخشد!...اينها، همه و همه، صحنههاى تلخ و دردناكى هستند كه از نگاه نافذ ناظران سبكبال آسمان و ساكنان پهنههاى زمين و زمان، دور نمىمانند!
همگان، در سوگ آفتاب دين، دل شكسته و غمگين، ديده برآستين مىسايند و از ژرفاى جان، بىقرارند! "حضرت حسينعليه السلام چراغ راه هدايت است و كشتى نجات امت." آن بزرگمرد بىهمانند، در سراسر پنجاه و شش سالى كه در اين جهان زيست، پيوسته، پويندهى راه پاكدامنى و درستى و رهپوى كوى بندگى حق بود. او هماره به نشر آيين احمدى و اعتلاى انديشههاى محمدى قيام و اقدام مىكرد و بر تداوم خط مستقيم دين مصطفىصلى الله عليه وآله اصرار مىورزيد. به نماز و نيايش علاقهاى وافر و اهتمامى كامل داشت. بسيار روزه مىگرفت و نماز مىگزارد و به حج مىرفت و صدقه مىداد و هماره در انديشهى بيوه زنان و يتيمان جامعه بود، به گونهاى كه سرپرستى بسيارى از خانوادههاى تهيدست را بر عهده داشت.
هنگامى كه به شهادت رسيد، كسانى بر پشت آن بزرگوار، آثار پينه ديدند و همين كه سبب را از فرزندش حضرت سجادعليه السلام پرسيدند، فرمود:
- اين پينهها، اثر كيسههاى غذايى است كه پدرم شبها بر دوش مىكشيد و آنها را براى بيوه زنان، يتيمان، بىسرپرستان و محرومان مىبرد.
رهبر آزادگان جهان، از ميان مردمان رخت برمىبندد، امّا راه و روش و منش وى با تلاشها و فعاليتهاى هوشمندانه وتأثير گذار حضرت زينب كبرىعليها السلام و امام زينالعابدينعليه السلام ، به عنوان پاسداران نهضت حسينى، تداوم مىيابد و سرانجام، مخالفان دودمان اموى، توان مىيابند كه با سرعتى شگفتآور، آخرين بقاياى آن قدرت پوشالى و ننگين را در هم شكسته و نابود كنند.
روشن است كه قيام حضرت امام حسينعليه السلام بيش از هر چيز بر پايهى احساس و عاطفه و ايجاد انگيزه در انديشه و عمل مردم و بيدار سازى آنان، استوار است. آن بزرگوار، نه تنها به از ميان برداشتن شخص يزيد مىانديشيد، بلكه به حذف انديشههاى يزيدى، اموى و مروانى نظر داشت. او مىخواست درس آگاهى و آزادگى و ديندارى را به انسانها بياموزد و بذر ستم ستيزى و حقگرايى را در گسترهى خاك بيفشاند و آدمى را به عروج تا افلاك فرا بخواند !
و چنين است كه در كربلا موجى عاشورايى به وجود مىآيد. موجى كه خود زايندهى موجى ديگر است: اسارت خاندان حسينى و گسترش بيدارى و آگاهى و حقخواهى در كوفه و شام و جاهاى ديگر. چنان كه گفتهاند در بيست سال قبل از قيام امام حسينعليه السلام حتى يك انقلاب به وقوع نپيوست، حال آن كه در مدت بيست سال پس از نهضت حسينى، بيش از بيست انقلاب روى داد كه در سال دوم آن، دولت بنىاميه سقوط كرد و در سال بيستم دولت بنى مروان به دست عباسيان بر چيده شد!
چنين موجى نيز در پى دارندهى موج ديگرى است: عزادارى، نوحه سرايى، سينهزنى و زيارت. چنان كه امام صادقعليه السلام به ابوعمار شاعر اهلبيت مىفرمايد كه شعرى در مرثيهى حسينعليه السلام بسرايد. هنگامى هم كه او سرودهى خويش را مىخواند، امامعليه السلام مىگريد!
ابوعمار، پى در پى شعر مىسرايد و همين كه آنها را مىخواند، امام ششمعليه السلام مىگريد، تا آن جا كه صداى گريهى اهل خانه نيز بلند مىشود!
و اين موج آفرينىها همه و همه براى آنند كه شيوهى شهادت، ايثارگرى، زنده نگه داشتن دين، احياى امر به معروف و نهى از منكر، خود سازى و ستم سوزى و كفر ستيزى، پيوسته پايدار بماند. و همين است رمز پيروزى و ماندگارى. و اين است راه هدايت و رستگارى!
هنوز صداى حماسه مىآيد! هنوز ققنوسهاى آتش زاد، از ميان شعلههاى ياد و داد به پا مىخيزند. هنوز بوى خيمهها و پروانههاى سوخته و گلبرگهاى بر خاك نشسته، به مشام جانها مىرسد. هنوز فرياد عطش در ميان گرما و آتش، توأم بانالههاى زنان و كودكان، در گوش زمين و زمان مىپيچد. هنوز صداى سنج و سينه و زنجير و نوحه مىآيد!
اكنون پاره زخمهاى دلم، سر، باز كردهاند و قناتى از غم، در قنوت نگاه من جريان دارد. همچنان كه بخواهى جارى است! انگار كسى با خويشتن زمزمه مىكند! گوش مىسپارم:
" السلام علىالحسين و على علىبنالحسين و على اولادالحسين و على اصحاب الحسين."
پس آنگاه مىانديشم: اى خون خدا! كدام شاعر مىتواند تو را بسرايد و كدام واژه مىتواند تو را آن چنان كه بايسته است، بستايد؟!
بارانِ اشكِ دلم، مجال بيش از اين نوشتنم نمىدهد! در دور دستهاى ذهنم، چند كبوترِ سپيدِ خونآلود، در حالى كه شقايقهايى را به نوك دارند، از خاستگاه لاله زارانى در سمت فلق، به سوى شكوفه بارانى در فراسوى شفق، پر مىگشايند و من با ناتوانى هر چه تمامتر، بر واژگان مرجان سرخ نقطه ى پايان مىگذارم .