ما، فرزندان رنج و سختى هستيم و شما زادگان سرور و شادمانى.
ما، زادههاى درد و رنجيم و رنج، چونان سايهى خداوند گارى است كه هرگز در قلبهاى شرير؛ سكنى نمىگزيند!
ما، دارندگان روانهاى حزينيم و اندوه، چنان بزرگ است كه نفوس كوچك را وسعت مىبخشد.
ما، مىگرييم و انتخابگريم، اى خنده رويان! و هر آن كس كه يك بار در اشك هاى خويش غوطه ور گردد، تا پايان روزگاران، پاكيزه مىگردد!
شما ما را نمىشناسيد، امّا ما شما را به خوبى مىشناسيم. شما با سرعت هر چه تمام تر همراه امواج درياى زندگى مىگذريد و هيچ به سوى ما نمىنگريد. ما، امّا نشسته در ساحل، شما را مىبينيم و صداى تان را مىشنويم. شما فريادهاى ما را به يارى نمىآييد، چه آن كه ضجههاى روزگار ؛ گوشهاى تان را پُر كرده است. ولى ما آوازهاى شمارا به خوبى مىشنويم چرا كه نجواهاى شبانگاهان، گوشهاى مان را باز كرده است.
ما، شما را مىبينيم از آن رو كه شما در نورِ تيره ايستادهايد! شما امّا ما را نمىبينيد، از اين رو كه ما در ظلمتى روشن نشستهايم!
ما، فرزندان سختىها و رنج هاييم. ما، پيامبران و شاعران و موسيقى دانان هستيم. ما با سوزن قلب هامان، جامههاى خدايان را مىبافيم و با دانههاى سينه مان مشت هاى فرشتگان را پر مىكنيم! و شما، فرزندان غفلتهاى شاد و چرتهاى بيهوده هستيد. شما، قلبهاى تان را در ميان دستهاى بىخيالى قرار مىدهيد، زيرا انگشتانِ آسوده خيالى، خوش لمستر و نرم ترند.
شما، در نزديكى جهالت و نادانى، از خوشحالى در پوست خود نمىگنجيد؛ زيرا خانهى نادانى از هر آينهاى كه شما سيماى خويش را در آن بنگريد، تهى است!
ما، آه مىكشيم و همراه آه ما، نجواى گلها و شاخهها و صداى همهى پيشروان متصاعد مىشود. امّا شما مىخنديد و صداى قهقهِهِتان با صداى سايش زنجيرها بر جمجمههاى تان و صداى سلسلهى بندها و شيون دوزخ، در هم مىآميزد!
ما، مىگرييم و اشكهاى ما، مدام در قلب حيات مىدود؛ آن چنان كه گريه از پلكهاى شب، بر جگر روز مىچكد. ولى شما لبخند مىزنيد ؛ در حالى كه از چهار سوى صورتهاى خندان شما مسخرگى مىبارد، آن چنان كه زهر افعى در جراحت شخص مار گزيده سيلان مىيابد.
ما، گريه مىكنيم، از آن روى كه نابودى بيوه زنان و تنگدستى يتيمان را مىنگريم و شمايان مىخنديد، از اين روى كه جز درخشش طلا، چيزى نمىبينيد!
ما، مىگرييم چرا كه آه و واويلاى بينوايان و فرياد مظلومان را مىشنويم و شما قهقهه سر مىدهيد، چرا كه جز صداى گردش پيالههاى تان، آواى ديگرى نمىشنويد.
ما، گريه سر مىدهيم از آن جهت كه روانهاى ما به وسيلهى بدن هامان از خداوند جدا شده است. و شما خنده سر مىدهيد بدان علت كه بدنهاى تان شادمانه به خاك پيوند مىخورد.
ما، زادههاى اندوه و درديم و شما فرزندان شادمانىها. و ميان رنجهاى ما و شادىهاى شما، گردنههاى صعب العبور و راههاى پر پيچ و خم و تاريكى است كه اسبان تيزتك شما از رفتار در آن باز مىمانند و مركبهاى زيباىتان، سوارى دادن به شما را بر نمىتابند.
ما، بر حقارت شما، دل مىسوزانيم و شما از عظمت و بزرگوارى ما كراهت داريد و ناخشنوديد. و ميان دلسوزى ما و ناخوشايندى شما، زمانه چونان حايلى ايستاده است...
ازکتاب حکایت ها و نکته های خواندنی
