تبليغاتX
کتاب شناسی جواد نعیمی

کتاب شناسی جواد نعیمی

معرفی آثار جواد نعیمی

تازه ترین نوشته ام امروز (۳۱/۴/۸۸) با عنوان فوق در روزنامه ی جمهوری اسلامی به چاپ رسیده. این مقاله را در این جا می توانید بخوانید :

معنايابي اسراف
اسراف به معني تجاوز از حد اعتدال است و در معاني وسيع كلمه به هرگونه تجاوز از حد در هر كاري كه انسان انجام مي دهد اطلاق مي شود. هرچند اين كلمه بيش تر ناظر بر هزينه ها و خرج ها و از ميان بردن نعمت ها و بهره گيري نادرست و ناشايست از داشته ها (دارايي ها وسايل و...) است .
بدون ترديد اسراف يكي از نكوهيده ترين كارها از ديدگاه اسلام و قرآن است . براساس آموزه هاي ديني ما اسراف كاري از برنامه هاي فرعوني به شمار مي رود. اسراف كاران اهل دوزخند. اين گروه مفسد به شمار مي روند و خداوند آنان را دوست نمي دارد...
بديهي است با توجه به رشد جمعيت مردم دنيا منابع روي زمين آن قدر زياد نيست كه بتوان دست به اسراف زد و مواهب خداوندي را بي جهت از ميان برد. افزوده براين كه اسراف سبب از بين بردن حقوق ديگران به دست اسراف كاران مي شود اسراف كاري خاستگاهي نفساني دارد و معمولا توام با خودخواهي خودپسندي و بيگانگي با خداوند با خلق اوست .
اگر نعمت ها و مواهب خداوندي به گونه اي شايسته منطقي و معقول و به دور از هرگونه افراط و تفريط مورد بهره برداري قرار نگيرد و اسراف و تبذير جامعه را فرا بگيرد عده زيادي (از جمله نسل هاي آينده ي ما) از اين نعمت ها و مواهب محروم مي شوند و هرگاه افراط و اسراف از ميان برود و از تجمل گرايي پرهيز شود ثروت ها و منابع در جهت توليد درست به كار گرفته مي شوند و راه رسيدن به استقلال اقتصادي كه مايه دوام و قوام دين و معيشت مردمان است هموار مي گردد.
آيين آسماني اسلام پيوسته ميانه روي و اعتدال را مي ستايد و استفاده از هيچ چيزي را بيش از نياز معقول روا نمي دارد و همواره اسراف و تباه سازي را تحريم مي كند. از آيات قرآن به خوبي استفاده مي شود كه اسراف نقطه مقابل تنگ گرفتن و سخت گيري است . مثلا در آيه 67 سوره ي فرقان (در صفات بندگان خدا) مي خوانيم :
« كساني كه به هنگام انفاق نه اسراف مي ورزند و نه به بخل روي مي آورند و سخت گيري مي كنند بلكه در ميان اين دو ميانه روي و اعتدال را بر مي گزينند. »
در اين زمينه در تفسير نمونه چنين آمده است :
اسراف و اقتار نقطه مقابل يك ديگرند... اسراف آن است كه بيش از حد و در غير حق و نابه جا مصرف شود و اقتار آن است كه كمتر از حق و مقدار لازم بوده باشد.
در يكي از روايات اسلامي تشبيه جالبي براي اسراف و اقتار و حد اعتدال شده و آن اين كه هنگامي كه امام صادق عليه السلام آيه فوق را تلاوت فرمود مشتي سنگ ريزه از زمين برداشت و محكم دردست گرفت و فرمود : اين همان اقتار است و سخت گيري . آن گاه مشت ديگري سنگ ريزه برداشت و دست خويش را چنان گشود كه همه آن بر زمين ريخت . در اين هنگام فرمود : اين اسراف است . بار سوم مشت ديگري سنگ ريزه برداشت و دست خود را كمي گشود به گونه اي كه مقداري از سنگ ريزه ها فرو ريخت و مقداري از آن ها در دستش باقي ماند و فرمود : اين همان قوام (اعتدال ) است .
باري بايد توجه داشت كه اصولا در بينش توحيدي مالك اصلي خداوند است و ما همه امانت دار اوييم . پس هرگونه تصرفي در اين امانت ها بدون اجازه و رضايت او و جز در راه حق زشت و ناپسند و نكوهيده است و خداوند به هيچ كسي نه اجازه ي اسراف مي دهد و نه بخل و تنگ چشمي را براي او روا مي داند.
اهميت و ضرورت عدم اسراف و روي آوردن به مصرف بهينه هنگامي روشن تر مي شود كه توجه داشته باشيم دنياي امروز بااحساس نياز و وجود مضيقه در پاره اي موارد به اين نتيجه رسيده كه بايستي به بازيافت مواد اهتمام بورزد. مثلا از زباله برترين كود را تهيه كند از همه تفاله ها و پس مانده ها و دوريختني ها وسايل تازه مورد نياز را بسازد. حتي فاضلاب ها را پس از تصفيه به آبياري مزارع اختصاص دهد زيرا به اين درك و دريافت رسيده كه مواد موجود در طبيعت محدودند و نمي توان به سادگي از آن ها چشم پوشيد و نبايد آن ها را به هدر داد و دور ريخت ...
از آن جا كه در آموزه هاي ديني به دو واژه ي اسراف و تبذير بر مي خوريم خوب است تفاوت اين دو را نيز بدانيم...

                                                بقیه در ادامه ی مطلب...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 31 تیر1388ساعت 7:8  توسط جواد نعیمی  | 

هر‌کس از رودخانه‌ی نگاه تو نگذرد تطهیر نمی‌شود! هر کس آواز تو را ننوشد، از ابتدای ملکوت رانده می‌شود و هر آن که در پرتو چلچراغ نَفَست، گام‌های حیات را نشمارد، در زمره‌ی زندگان نیست!

اگر نگاه سبز تو نمی‌بود هیچ سبزه‌ای در جهان نمی‌رست و اگر صدای گام‌های تو گوش تاریخ را نوازش نمی‌داد، جغرافیایِ عشق رنگ می‌باخت. آفتاب گرم دست‌های تو، یتیمی جهان را جبران کرد. اگر مهربانی‌های تو نمی‌بود، هیچ‌گاه کودک دنیا، برای ایستادن پا نمی‌گرفت.

این تو بودی که به تکثیر پروانه‌های ملکوت اقدام کردی و به دانایی و بینایی، جواز افزایش بخشیدی. تو بر بام بلند تاریخ، پرچم کعبه را افراشتی و در سرزمین قلب‌ها، بذر محبت قرآن را کاشتی. تو قبله را به همه‌ی قبایل جهان هدیه دادی و گل توحید را بر گونه‌ی جمال جهان، جاودانه کردی.

همه‌ی سبز پوشان، از نسل تو پدیدار گشته اند و نورانیت پیشانی تو، پگاه را پایدار ساخته است. اگر تداوم آبی آرامش، از سر انگشتان‌ همایش اندیشه و احساس موج می زند، از شکوه تو می‌باشد.

رودخانه‌های هدفمندی را تو به روی خانه‌های ما گشودی. معنای ملکوت را تو به ما یاد دادی. کتاب ایمان را تو برای جهانیان تفسیر کردی.

ای یاسین! همه‌ی حرف‌های ما، همه‌ی جمله‌ها و همه‌ی نوشته‌های ما در برابر معنای بلند وجودت هیچ است. ما را به کوثر وجودت تهنیت باد و بر بلندای بعثت تو سلام و درود نثار باد!

                               برشی از کتاب جرعه ای از جام ولا / نوشته ی جواد نعیمی

+ نوشته شده در  شنبه 27 تیر1388ساعت 13:54  توسط جواد نعیمی  | 

 

حرف های انتظار تازه ترین کار من است که در روزنامه ی قدس امروز (۱۸/۴/۸۸) درج شده است . این شعر گونه را در این جا بخوانید:


هر روز و هفته، ما
از سپيده دمان تا پگاه
از بام تا شام
درس صبوري و غربت را
در سينه هاي خويش
تکرار مي کنيم
و با يک دهان سبز
صد سوره، انتظار و عشق
صد آيه بلند تمنا را
به تلاوتي خوش مي نشينيم
تا تو برخيزي
و ما چشم به راهان را
در زير آبشار نور و نجابت
در برابر آيينه نگاه خودت بنشاني!

  

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 تیر1388ساعت 13:15  توسط جواد نعیمی  | 

        به تازگی موسسه یبوستان کتاب قم کتاب "عاشقانه هایی برای خداوند" مرا برای دومین بار با شمارگان 3000 نسخه منتشر کرده است . چاپ اول این اثر سال گذشته منتشر شده بود

      عاشقانه هایی برای خداوند در بر دارنده ی یک مقدمه با عنوان پیش نیاز و سی و پنج قطعه نثر ادبی و شعرگونه هایی چند است که هم چون نجوایی در پیشگاه حضرت پروردگار، بر زبان قلم جاری شده.

       نخستین قطعه ی کتاب "جلوه ی جمال آشنا" و نوشته ی پایانی آن "بهترین دوست" نام دارد.

       در بخشی از نخستین قطعه ی ادبی این کتاب  می خوانیم :

      همه ی عالم کشته مرده ی نگاه تو هستند! همه یک جوری می خواهند خودشان را به مژگان تو بیاویزند،تا همواره در معرض نگاه تو باشتد. بسیاری از آفریده هایت با تو روابط عاشقانه ی قلبی دارند...

 

د

+ نوشته شده در  شنبه 6 تیر1388ساعت 16:22  توسط جواد نعیمی  | 

تازه ترین نوشته ام که در روزنامه ی قدس ۳۱/۳/۸۸ به چاپ رسیده عطر کلام دوست نام دارد . این دل نوشته را در این جا می خوانید :



هر آن زمان که بخواهم از تو بنويسم، بايد قلم را به عطر گلاب محمدي متبرک سازم و شور و شعف همه وجودم را به دست واژه ها بسپارم. بايد جمله هايي را دستچين کنم که قادر باشند والايي معاني را بر گستره کاغذ منتقل کنند. بايد قلبم را به قلمم ببخشايم و پر و بال کبوتر انديشه را در آبي بي کرانه عشق بگشايم. بايد در قبله گاه زمان، پيشاني دل و جان را بر خاک عبوديت آن بي زوالي بسايم که مهر تو را در سينه هاي ما نشانيد. بايد به جان شنيد، فريادهاي روح پاک تو را. بايد که بوسه زد به سپيداي خلوص تو.
اي راهبر! سکان کشتي هدايت ما، در دستهاي با کفايت توست. دستهايي که برکت يافته از بازوان علمدار کربلاست. دستهايي که هرگز دست دشمنان دون را به دوستي نمي فشارد. دستهايي که برکت ديار و ديدار ماست.
اي دلدار! کلمات قاطع و صريح، که از کام متبرک تو؛ بر جان گوشهاي ما، مي نشيند؛ آرامش و اطمينان دلهاي ما را تضمين مي کند، رخوت و سستي را از دل و ديده مان مي زدايد. زنگارهاي تيره انگاره هاي نامطلوب را از ذهن و زبان ما مي سترد و شور و سرور زندگي را در جاي جاي جامعه، جاري مي سازد.
ما با تو در حضور حقيقتيم. ما با تو از شميم آسماني ايمان سرشاريم. ما با تو پاسدار گلهاييم. اي استقامت مطلق! اي ناطق به حق! اي دل سپرده به معنا و ملکوت! اي روح سبز باراني، در کالبد سرزمين انساني! اي نسيم رحمت ايزدي! اي روشناي عزت و آزادگي! اي مقتداي دلدادگي! اي اسوه آرمان طلبي! اي تجلي روح خدا در زمانه ما! نگاه آفتابين تو، بر سر و جان ما مداوم باد.
اي حضور سبز؛ فناي دشمنان ما، در بقاي وجود توست و پايندگي حضور تو در جمع ما، دعاي هماره ماست!
اي کلام خميني در کام! اي فرمانده قعود و قيام! اي زداينده تيرگي ها و ظلام! اي رهبر ژرف انديش و دورنگر! آن گاه که شياطين بر جام اميد، سنگ مي زنند؛ آن گاه که ناخودي ها، از غفلت برخي از خودي ها سود مي جويند، آن گاه که ابرهاي تيره، در پي پرده افکني بر چهره خورشيد حقيقتند، آن گاه که ابليس در بوق هاي خويش مي دمد، آن گاه که نبض جامعه به کندي مي زند، آن گاه که گناه ارتجاع، دامن هايي را مي آلايد، آن گاه که جو سازي هاي دروغين؛ ايمان و امان امت را نشانه مي رود، آن گاه که دوستان پلک از پلک برنمي گشايند و دشمنان پلک بر پلک نمي گذارند؛ اين نداي روح ملکوتي و فرياد زبان رساي حق گوي توست که شور و اميد را در دلها حياتي تازه مي بخشايد و بيم و لرزش را به قلبهاي دشمنان هديه مي کند !
حاليا اي رهبر بيدار دل! شستشو در زلال معرفت و بينش تو، ما را از تمسک به ديگران بي نياز مي کند. صداي تو مرهم زخم هاي دل ماست. شورانگيزي کلمات تو، کام دشمنان را تلخ و دلهاي دوستان را شيرين و شادمان مي کند.
خداي را سپاس مي گزاريم که از برکت نور و نواي تو سرشاريم و به برخورداري از نعمت ولايت دلشاديم. پس ما را چه باک که دشمنان بر طبل هاي تبليغاتي خود بکوبند؟ ما را چه باک که بيگانگان سنگ به دندان سايند و شکست ما را در دل بپرورانند؟
ما، آن گاه که با «دوست» هستيم، آن گاه که «دشمن» را خوب مي شناسيم، آن گاه که در جبهه فرماندهي خورشيد حضور داريم، آن گاه که از مرزهاي خودي و ناخودي آگاهي داريم، آن گاه که تو را مقتداي خويش مي دانيم، آن گاه که در جاري انديشه هاي والا و حق جويانه رهبر فرزانه اين زمانه، تطهير مي شويم، هيچ شک و شبهه اي در پيروزمندي خود نداريم و هيچ شوک و شيطنتي، با آرزوي شکست ما، بر جان جامعه مان خدشه اي فرود نخواهد آورد و ما همچنان بر فراز خواهيم ماند: هشيار و آماده و پيرو رهبر... .
دعا مي کنيم که زمان غيبت، در حضور تو به پايان آيد و عطر ظهور نور، دلهاي مشتاق و مشترک ما را به بوسه زدن بر ساحت گل بهار آفرين جهان موفق سازد.
دستهاي سبز تو، تا آن زمان، همچنان در اهتزاز باد!

  

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 تیر1388ساعت 12:21  توسط جواد نعیمی  |