|
این هم مطلبی ازمن که در روزنامه ی قدس امروز(پنج شنبه ۲۶ / ۶ / ۸۸ ) به چاپ رسیده است: چه خوش سروده بود قيصر امين پور که روانش شاد باد: | |
|
|
|
ادامه مطلب
معرفی آثار جواد نعیمی
|
این هم مطلبی ازمن که در روزنامه ی قدس امروز(پنج شنبه ۲۶ / ۶ / ۸۸ ) به چاپ رسیده است: چه خوش سروده بود قيصر امين پور که روانش شاد باد: | |
|
|
|
|
اينک سومين و آخرين بارقه از درخشش بي نظير طلايي ترين شبها، فرا روي دلها و ديدگان ماست! تقدير چنين است که ما، شب قدر ديگري را بنگريم و با قدرداني از اين عطيه الهي، به تن شويه در زير آبشار رحمت حق بايستيم و با پويه در وادي نيايش، به سوي کهکشان نور، عروج کنيم! کاکل مهتاب، اين شبها، بي تابي قلبهاي مشتاق ما را نشانه مي زند و تسبيح ستارگان، دعاهاي ما را شماره مي کند! فرشته ها سجاده هاي نياز ما را بر دوش مي گيرند و در عرش مي گسترانند! دريغ است که در چنين کهکشاني از رحمت، حلواي غفران را نچشيم و دل به دلدار يگانه نسپاريم! دريغ است که از فيض جوشش چشمه هاي مهر حضرت حق غافل و محروم بمانيم! دريغ است که ندبه هاي عاشقانه دلهاي مشتاقمان را در طاق عرش خداوند طنين افکن نسازيم! و دريغ است که از قطار سريع زمان، جا بمانيم و دست نياز خويش را به سرشاخه هاي آويخته از جنان نرسانيم! حاليا! اي حضرت محبوب! اي يگانه خوب! در اين سومين شب بيداري، ما را به زير چتر دلداري و مهرباني خويشتن فرابخوان! اي معبود پاک! قدر و قدرشناسي را به ما بياموز! اي حضرت پروردگار! ناز و نيازها، همه براي توست! ما را به آبشخور فطرت نخستين مان باز گردان. ما را به همه خوبي ها بياراي و از همه زشتي ها دور بگردان! در اين شب سرشار از برکت و در اين لحظه هاي پر قدر و قيمت، که آخرين فرصت رمضاني امسال است! به هنگام عبور مرغ آمين در ناحيه استجابت، نام ما را هم بر زبان بياوريد! |
" رنگ " عنوان نوشته ای از من است که در روزنامه ی کیهان شنبه چهاردهم شهریور جاری به چاپ رسیده است. این نوشته را در این جا بخوانید:
رنگ!
همين كه يادم آمد شاعرگران قدرمان خوش سروده كه: عشق هايي كز پي رنگي بود-عشق نبود عاقبت ننگي بود، زير لب زمزمه كردم:«رنگ!» آن وقت تصميم گرفتم به بازي با كلمات بپردازم. اين بود كه دست واژه ها را گرفتم و به كمك قلم، اين آش را پختم! تا سرد نشده بفرماييد!
¤ رنگين كماني كه گمان مي كرد زيبايي فقط از آن اوست، ديري نپاييد كه از صحنه آسمان محو گرديد!
¤ زلال باش و خالص باش و بي رنگ و پيرنگ زندگي ات را برپاكي بنا كن!
¤ بالاتر از رنگ انقلاب اسلامي، رنگي نيست؛ بنابراين انقلاب هاي رنگي در ميهن ما، محكوم به شكستند!
¤ با رنگ، خريدار ننگ نبايد گرديد!
¤ پيش از گزينش هررنگ، اندكي درنگ لازم است!
¤همواره بايد مواظب باشيم تا رنگرزان زبردست رنگ مان نكنند!
¤ هررنگي كه غيرخدايي باشد، وجود شما را از هم مي پاشد!
¤ فرقي نمي كند كه رنگ ريا، از تيره رنگ هاي سرد باشد يا گرم!
¤ فريب و نيرنگ با هر رنگي مي تواند ظاهر شود!
¤ حتي يك هنگ از رنگ هم نمي تواند حق را بپوشاند!
¤ بعضي رنگ ها آدم را منگ مي كنند و اگر كسي مشنگ نباشد، اسير يك رنگ نمي شود!
¤ رنگ هم مي تواند مثل بنگ آدم را تخدير كند!
¤ يك رنگ مقدس هم اگر در راهي نامقدس به كار گرفته شود، تقدس خود را از دست مي دهد!
¤ هم با رنگ و هم با نيرنگ مي توان ديگران را فريب داد! به عبارتي حتي با يك رنگ مي توانند به ما نيرنگ بزنند!
¤ اگر وقت تنگ نبود، باز هم مي شد از رنگ گفت!
هزاران سال پيش از اين، گروهي از مردم در كنار رود بزرگ و پرآبي زندگي مي كردند. آن ها مزارع سرسبز و باغ هاي پرميوه اي داشتند. همين طور از هواي خوب، مناظر زيبا و نعمت هاي ديگر خداوند هم برخوردار بودند.
نزديك آن رود، چشمه اي هم وجود داشت كه پس از طوفان نوح (ع) پيدا شده بود. به اين چشمه روشن آب مي گفتند. و سال ها پيش تر از آن زمان، يافت پسر حضرت نوح، در كنار آن چشمه يك درخت كاج كاشته بود.
اكنون آن درخت به خوبي رشد كرده و سر به آسمان كشيده بود. مردمي كه آن جا زندگي مي كردند دست به كارهاي زشت و ناپسندي مي زدند. از همه بدتر اين كه فريب شيطان را خورده بودند و آن درخت را خداي خود مي دانستند و آن را پرستش مي كردند!…
اين مردم، دوازده شهر آباد در اطراف آن رود بزرگ و پرآب داشتند. نام اين شهرها، درست اسامي ماه هاي سال شمسي ما بود! مردم آن روزگار به خاطر احترامي كه به درخت كاج مي گذاشتند، بذر آن را به همه ي شهرها بردند و در آن جا كاشتند. آن وقت، از چشمه ي روشن آب تا پاي هر بذري كه كاشته بودند، نهر آبي جاري كردند و نوشيدن آب اين نهر را هم بر خود حرام نمودند.
بقیه در ادامه ی مطلب
|
| |
|
|
|
نویسنده : هدی الحداد
مترجم : جواد نعیمی
تصویر گر : الهه ارکیا
رنگ آمیزی تصاویر : سولاف آسیوند
ناشر : پیوند اندیشه
چاپ اول :1388
شمارگان : 5000 نسخه – خشتی
چرا گربه ها دشمن موش ها هستند ؟! آیا از اول همین طور بوده یا ماجرایی اتفاق افتاده که موش و گربه دشمن هم شده اند؟!
داستان تخیلی موش و گربه و ستاره؛ به نقل ماجرایی می پردازد که سبب شده گربه ها همیشه در پی شکار موش ها باشند !
این کتاب برای گروه سنی ب ( دانش آموزان سال های آخر دبستان ) نوشته شده و انتشار یافته است.