تبليغاتX
کتاب شناسی جواد نعیمی

کتاب شناسی جواد نعیمی

معرفی آثار جواد نعیمی

 

  هفته ی کتاب را گرامی می دارم و همه ی سال را هنگام کتاب و زمان کتاب خوانی می دانم!

   نخستین اثرم را در سال 1356 منتشر کرده ام، از سال 1357 تا کنون، علاوه بر کتاب هایی که برای مخاطبان عام نوشته ام، آثاری را هم برای کودکان و نوجوانان پدید آورده ام. مجموعه ی آثار منتشر شده ی من بالغ بر یک صد عنوان کتاب است.

   به انگیزه ی بزرگداشت هفته ی کتاب، فهرستی از آثار ی را که  برای کودکان و نوجوانان پدید آورده ام به ترتیب انتشار، در این جا می آورم :

سپاه فیل (قصه های مصور اسلامی)، نقاش: صادق صندوقی، مشهد: انتشارات طوس،1357

غدیر خم، نقاش: صادق صندوقی، مشهد: انتشارات طوس، 1357

قارون، نقاش: صادق صندوقی، مشهد: انتشارات طوس،1357

دیدار با امام زمان (ع)، نقاش: صادق صندوقی، مشهد: انتشارات طوس،1357

حجربن عدی، نقاش، صادق صندوقی، مشهد: طوس، 1358

نهضت مختار، نقاش: صادق صندوقی، مشهد، طوس، 1358

حادثه ی ناگوار، مشهد: طوس 1359

یک رویداد مرموز، مشهد: طوس،1359

به سوی اقامتگاه، مشهد: طوس،1359

پایان راه، مشهد: طوس،1359

با کاروانیان ایمان، مشهد: طوس، 1359

بال طلایی پرواز، مشهد: طوس،1359

در اوج قله ای بلند، مشهد: طوس،1359

تلاش تا رهایی، مشهد، طوس،1359

حضرت محمد (ص)، نقاشی: صادق صندوقی ، مشهد: طوس،1360

حضرت علی (ع)، نقاشی: صادق صندوقی ، مشهد: طوس ،1360

حضرت فاطمه (س)، نقاش: صادق صندوقی مشهد: طوس، 1360

حماسه ی ایمان (ترجمه) تصویرگر: پرویز حیدرزاده، تهران: کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، 1365

چکاوک، تهران: نشر بلیغ، 1371

بچه آهو (مجموعه ی شعر)، مشهد: ترج، 1373

حکایت های شیرین، مشهد: خاطره،1373

حکایت های دلنشین، مشهد: جلیل،1377

قارون و گنجهایش، تصویرگر   : مجتبی طباطبایی، تهران: پیدایش، 1378

دخترک و نقاشی: نقاش: لاله خرازیانف مشهد: کارستان، 1378

نازبوها، تصویرگر: ترانه نائینی، مشهد: به نشر (انتشارات آستان قدس رضوی) ، 1378

پسرک و توپ، تصویرگر: میمنت جودی پور، مشهد: ضریح آفتاب، 1379

موشها و سکه ها، تصویرگر: میمنت جودی پور، مشهد: ضریح آفتاب، 1379

ماهی دُم نقره ای ، تصویرگر: هانیه صباغیان، مشهد: ضریح آفتاب، 1379

گوهری در صدف کعبه، مشهد: جلیل، 1379

قصه ها و پند های لقمان، مشهد: راز توکل، 1379

قصه ی من: حکایتی از زبان کتاب، تصویرگر: لاله خرازیان، مشهد: به نشر، 1380

قصه های زائر کوچک، تصویرگر: لاله خرازیان، مشهد: جلیل، 1381

(تقدیر شده در نخستیم مراسم انتخاب کتاب سال خراسان رضوی در سال 1382)

شخه ی طوبا، مشهد، جلیل، 1382

ماه تنها ، مشهد، جلیل، 1382

مرجان سرخ، مشهد: جلیل،1384

سپهر سبز ستایش، مشهد: جلیل،1384

گل خوش بوی وحدت، مشهد: ضریح آفتاب، 1386

اشک مهتاب، تصویرگر: حسین آسیوند، مشهد: عروج اندیشه، 1387

سفیر نور، تصویرگر: حسین آسیوند، مشهد: عروج اندیشه،1387

واژه های نورانی ، تصویرگر: حسین آسیوند، مشهد:عروج اندیشه، 1387

آزاده ی شهید، تصویرگر: حیسن آسیوند، مشهد: عروج اندیشه، 1387

آلاله های سرخ عاشورا، تصویرگر: حسین آسیوند، مشهد: عروج اندیشه،1387

شقایق دشت کربلا، تصویرگر: حسین آسیوند، مشهد: عروج اندیشه، 1387

نوجوان دلیر و آزاده، تصویرگر: حسین آسیوند، مشهد : عروج اندیشه، 1387

یار برادر، مرد دلاور، تصویرگر: حسین آسیوند، مشهد: عروج اندیشه، 1387

نوگل پرپر، تصویرگر: حسین آسیوند، مشهد: عروج اندیشه،1387

شهید جاودانه ی تاریخ، تصویرگر: حسین آسیوند، مشهد: عروج اندیشه، 1387

پیام آور حماسه ی با شکوه کربلا، تصویرگر: حسین آسیوند، مشهد: عروج اندیشه، 1387

علامه شهید مرتضی مطهری، تصویرگر: شیلا خزانه داری، مشهد: به نشر، 1387

دختر خورشید، تصویرگر: حکیمه شریفی، مشهد: پیوند اندیشه، 1388

پسر آفتاب، تصویرگر: ریحانه سعیدی، مشهد: پیوند اندیشه، 1388

موش و گربه و ستاره (ترجمه) تصویرگر: الهه ارکیا، مشهد: پیوند اندیشه، 1388

فیل و ماه و خرگوش (ترجمه) تصویرگر: مهدی سلطانی، مشهد: بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی، 1388

زیارت، تصویرگر: مهدی سلطانی، مشهد: بنیاد پژوهش های اسلامی، 1388

ماهی گیر و همسرش (ترجمه) تصویرگر: مهدی سلطانی، مشهد: بنیاد پژوهش های اسلامی، 1388

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 آبان1388ساعت 0:25  توسط جواد نعیمی  | 

 دو مرد مسلح در بیابان با هم روبه رو شدند. آن دو نقاب به چهره داشتند. وقتی نزدیک یکدیگر رسیدند و در مقابل هم قرار گرفتند، هر یک از آن دو به گمان آن که دیگری راهزن است؛ دست به شمشیر برده و آماده ی نبرد شدند

آن ها شمشیر کشیده و به سوی یکدیگر حمله ور شدند. ناگهان یکی از آن دو، دچار حس غریبی شد و به مرد رو به روی خود گفت:

-         اکنون که می خواهیم با هم بجنگیم، بهتر است نقاب از چهره برداریم و از اسب پیاده شویم

به دنبال این سخن،هر دو از اسب پایین آمده و نقاب های خود را برداشتند. لحظه ای بیش نگذشته بود که یکی از دو مرد، شمشیرش را به کناری انداخت، طرف مقابل را در آغوش کشید و فریاد زد:

-         برادر !

مرد دیگر هم شمشیرش را انداخت و برادرش را بغل کرد. آن ها هر دو گریستند. اولی گفت:

-         چه خوب شد که همدیگر را نکشتیم و مجروح نکردیم!

دومی گفت:

-         من که اول تو را نشناختم . خدا را شکر که پس از سال های سال دوری از برادرم، دوباره او را پیدا کردم

سپس هر دو با خوش حالی سوار اسب های خود شده و در کنار هم به راهشان ادامه دادند.

                                                                 «برگرفته از کتاب گل خوش بوی وحدت»

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 آبان1388ساعت 22:59  توسط جواد نعیمی  | 

و این هم تازه ترین نوشته ی من در روزنامه ی قدس سیزدهم آبان روز ملی مبارزه با استکبار جهانی:

 
از همان هنگام که بر دندانهاي تيز و چنگال هاي خون ريز استکبار و استعمار، نقش A . S . U ديده شد، و از همان زمان که پوزه هاي کفتارهاي ستمگر جهاني، جسم و جان مردم بي پناه دنيا بويژه مسلمانان تنها را هدف قرار دادند و از همان روزي که پليدان قصد جان جوانان جهان را کردند، در برابر هر حرف A . S . U يک کلمه پديد آمد و به يک جمله تبديل شد: «مرگ بر آمريکا»!
مرگ بر آمريکا، خروش جان ها و دل هاي ستم ديده اي است که سالهايي متمادي سنگيني چکمه هاي استکبار را بر گرده هاي خويش احساس کرده اند! مرگ بر آمريکا، فرياد رساي همه مردان مردي است که با توطئه هاي پليدانه و برنامه ريزي هاي شوم مستکبران از ميان ما رخت بر بسته اند و به سوي معبود يگانه شتافته و دسيسه هاي استکباري را به شهادت نشسته اند! مرگ بر آمريکا، طنين فرياد هر کودک و بزرگسال، هر پير و جوان، و هر زن و مرد مسلماني است که در اقصي نقاط جهان، همواره مورد خشم و کينه و آزار جهان خواران و غداران قرار گرفته و مي گيرند! مرگ بر آمريکا، طنين امواج خروشان و آبي خليج هميشه فارس و يادآور مظلوميت کودکان، زنان و مرداني است که ناجوانمردانه به دست آمريکاييان در يک هواپيماي مسافربري پر پر شدند! مرگ بر آمريکا، ابراز تنفر همه آزادگان از قتلها، غارتها، توطئه ها، فسادها، ناجوانمردي ها، خود کامگي ها، وحشي گري ها، تجاوز کاري ها، درندگي ها و بدخويي هاي کاخ نشينان سياه دل آمريکايي است! مرگ بر آمريکا، تبلور داغ دلهاي مادراني است که با طرحها و توطئه ها و حمايتهاي آمريکا از تروريست هاي دولتي و جهاني، فرزندان و جگر گوشه هاي خويش را از دست داده اند! مرگ بر آمريکا، فرياد پنهان ذخاير و معادن ملي ملتهايي است که مورد چپاول و غارت آمريکا قرار گرفته و از دست صاحبان اصلي آن ثروت ها، ربوده شده اند! مرگ بر آمريکا، نداي بلند اديان توحيدي بويژه برترين آنها اسلام ستم ستيز و باطل گريز است که پيوسته دشمنان حق و در رأس آنها آمريکاي خونخوار، در مبارزه اي آشکار، آهنگ مقابله با آنها را دارند و به انحاي گوناگون در امحاي دين مبين مي کوشند و قصد مسخ و محو تعاليم مبارزپرور، ستم سوز و جهان گستر آن را در دل مي پرورانند! مرگ بر آمريکا، خشم پيدا و پنهان مردم آزاده اي است که عمال رژيم ضد بشري آمريکايي، حتي اگر بتوانند مجال نفس کشيدن را هم از آنان مي ربايند و همه آثار حيات را از زندگي آنان مي زدايند.مرگ بر آمريکا، مفهوم مخالفت با يک کشور را در بر ندارد. مرگ بر آمريکا يعني مرگ بر دولتي که تنها ايالتي از رژيم غاصب صهيونيستي است. دولتي که حامي ستم گستري ها، زياده خواهي ها، حق ستيزي ها، عدالت گريزي ها، پليدي ها، نسل کشي ها، تجاوزگري ها و دشمني با آيين توحيدي و انديشه هاي اسلامي است.مرگ بر آمريکا، تجلي اراده ملي براي رويارويي با کفر و باطل و انديشه و کردار صهيونيست هاست! مرگ بر آمريکا نه تنها فرياد و خشم و خروش ملي ايرانيان ستم ديده از آمريکاست، بلکه خواسته و فرياد همه جهانيان مظلوم و زخم ديده از سياست هاي استکباري است. اينک اين نغمه برآمده از دل و جان، از حلقوم عراق و افغانستان، از گلوگاه پاکستان، از دل دردمند فلسطينيان، از آسمان ويتنام و هيروشيما، از سلول هاي ابوغريب و گوانتانامو، از در و ديوار يمن و غزه و لبنان، از دل کره و کوبا و از ناي همه رنج ديدگان و ستم کشيده هاي دنيا به گوش جان هاي بيدار مي رسد! مرگ بر آمريکا، ابراز نفرت و اظهار برائت از دخالت هاي بي جاي سياست پيشگان آمريکايي در ايجاد فسادها و فتنه هاي ننگين و رنگين در کشورهاي دنياست! اکنون نواي هر ذره از عناصر هستي و دل خواسته ذريه آزادگان گيتي « مرگ بر آمريکاست! »از هنگامي که بذر «مرگ بر آمريکا» در مزارع دلها و جانها و زبانها روييد، اين خود سياست پردازان آمريکايي بودند که آن را آبياري کردند و به جوانه و برگ و بار نشاندند. بر اين اساس رشد و افزوني ميوه تنفر و انزجار از پليدي و پستي و خيانت و فساد و فسون و فريب و تخريب، ثمره باغبانان سياست استکباري است!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 آبان1388ساعت 1:19  توسط جواد نعیمی  | 

۹۶- زیارت

نوشته ی جواد نعیمی

نقاش : مهدی سلطانی

ناشر : بنیادپژوهش های آستان قدس رضوی

شمارگان: ۲۰۰۰ نسخه ی خشتی

    این کتاب که برای کودکان سال های آخر دبستان نگاشته شده در قالب داستان برخی از آداب زیارت را به مخاطبان خود آموزش می دهد.

 "  زیارت "این گونه آغاز می شود:

   پدر گفت : بچه ها آماده شوید تا به حرم اما رضا علیه السلام برویم . مادر برای بر داشتن چادر و مقنعه اش به اتاق دیگر رفت . پدر در حالی که به طرف حمام می رفت گفت تا شما لباس های تان را بپوشید من غسل زیارت می کنم و می آیم. برادر کوچک ترم پرسید : غسل زیارت یعنی چه ؟ ...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 آبان1388ساعت 19:45  توسط جواد نعیمی  | 

"مبارک باد طلوع ماه محبوب! "عنوان تازه ترین نوشته ی من است که در روزنامه ی قدس امروز (۷/۸/۸۸) وبا نام مستعار نجم به چاپ رسیده است. این گونه :

گل واژه نور، مي شکوفد امشب
آن رمز عبور، مي شکوفد امشب
با آمدن امام هشتم، در دل
گل هاي سرور مي شکوفد امشب
«السلام عليک يا غريب الغربا! السلام عليک يا معين الضعفا! السلام عليک يا علي بن موسي الرضا! »
اين طنين جاودانه صداي دل و جان همه مؤمنان جهان، بويژه ما ايرانيان است. ايراني که مي گوييم يعني دل سپرده به ايمان، يعني دل داده به عشق، يعني کشته و مرده محبت، يعني شناساي نور، يعني عاشق ولايت، يعني وابسته به سلسله خورشيدي امامت، يعني ساکن کوي رسالت...
ايراني روشن ضمير، ايراني بيدار دل و آگاه، ايراني مشتاق نيکي و خير، دلي دارد به وسعت دريا، انديشه اي به سيالي نور، رفتاري بسان حرير و طينتي هم چون آسمان. او شيفته اهل بيت پيامبر صلي ا... عليه و آله و سلم است.او به يکتا آفريني عقيده مند است که چهارده گوهر ناب را در دسترس وي گذاشته تا با پيوستن و پي رفتن آنان لياقت بيابد که از هر چه زشتي و ناپاکي و تباهي است، درگذرد و به جاده هاي آبي ايمان برسد و بر راهوار تيز تک نيک بختي بنشيند و هماره رکاب دار توسن پيروزي و شادماني باشد.
شادکامي ايرانيان از آن روست که پاره هايي از تن و پيکر پاک پيام اور مهر و داد و دانش را در سرزمين خويش دارند. ويژه تر از همه، مضجع نوراني و الهام بخش و شکوه آفرين مولاي هشتمين در اين زمين اهورايي است. ..
                                                                                       بقیه در ادامه ی مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 آبان1388ساعت 2:16  توسط جواد نعیمی  | 

   یک روز لقمان با خواجه ی خویش به قصد تفریح به کنار رودخانه رفت. خواجه با حریفی به بازی نشست و قرار آن ها این شد که هر کس باخت، یا نصف دارایی اش را به دیگری بدهد و یا نیمی از آب رودخانه را بیاشامد! اتفاقاً خواجه ی لقمان بازنده شد و مجبور شد که یکی از آن دو شرط را به جای آورد. او در دل بسیار غمگین بود! ناگهان چیزی به خاطرش رسید و از حریف خویش یک روز مهلت خواست. آن گاه لقمان را به حضور طلبیده و ماجرا را بازگفت.

لقمان اندکی تأمل کرد، سپس سرش را بالا آورد و گفت:

-       پاسخ او با من!

روز بعد ، لقمان به حریف خواجه گفت:

-       آیا قرار شما این بوده که تمام آب رودخانه آشامیده شود، به گونه ای که رودخانه خشک شود؟!

گفت :

-       نه

لقمان افزود:

-       آیا مقصود آبی است که دیروز در رودخانه جریان داشته یا آبی که پس از این به رودخانه خواهد آمد؟ کدام آب را باید بیاشامد؟ آن را معیّن کن!

حریف، حرفی برای گفتن نداشت و لقمان اضافه کرد:

-       اگر هم آب روخانه در هنگام بازی مورد نظر بوده، دستور بده آن آب بازگردد تا خواجه آن را بیاشامد!

 

+ نوشته شده در  شنبه 2 آبان1388ساعت 18:15  توسط جواد نعیمی  |