تبليغاتX
کتاب شناسی جواد نعیمی - گريه‏ى فرشته‏ها

کتاب شناسی جواد نعیمی

معرفی آثار جواد نعیمی

     مادر! مادر! مادر!

 اينك در خانه‏ى  ما، غوغايى به پاست. اين خبر در همه جاى شهر پيچيده: « دختر رسول خدا(ص) در گذشته است! » گروه گروه از مردان و فوج فوج اززنان به سوى خانه‏ى ما مى‏آيند. من و برادرم حسين، مثل همه‏ى مردم بى تابيم. همه چشم دارند تا توفيق تشييع پيكر پاك مادرمان را پيدا كنند. امّاابوذر به آگاهى مردم مى‏رساندكه:

 فعلا جنازه‏ى دختر گرامى و عزيز پيامبر به خاك سپرده نخواهد شد.

 پدر صبر مى‏كند تا مردم كاملاً پراكنده شوند، شب به نيمه برسد و او بتواند به وصيت مادر، عمل كند.

 همه غمگين هستيم امّاپدر با همه‏ى توان و تحملّى كه دارد، بسيار افسرده و پژمرده است. پيش از اين يك بار ديگر در غم فراق جدّمان رسول خدا(ص) بى تاب شده و اينك يار و دلدار خود را از دست داده است!

 پيامبر كه در گذشت، دخترش تنها تكيه گاه و ياور پدرمان على بود. امّا اكنون ديگر پدر اين پشتوانه را هم ندارد! نيمه شب نزديك است. پدر، بدن همسرش را غسل داده و در كفن پيچيده. او من و برادر و خواهرانم را صدا مى‏زند:

 - حسن، حسين، زينب، ام‏كلثوم، سكينه! بياييد براى آخرين بار مادرتان را ببينيد!

 بوى كافور، فضا را پر كرده. چشم ما كه به سيماى ملكوتى مادر مى‏افتد، ناله‏مان بلند مى‏شود. من و برادرم حسين بى اختيار خودمان را روى جنازه‏ى مادر مى‏اندازيم.

 سينه‏ى پدر، پراز ناله است و ديدگان او پر اشك! ناگهان حادثه‏يى شگفت، روى مى‏دهد. بندهاى كفن باز مى‏شود. مادرمان ناله‏يى سر مى‏دهد. بعد هم دست‏هايش را دراز مى‏كند. من و حسين را مى‏گيرد و به سينه‏ى خود مى‏چسباند.

 در اين هنگام‏هاتفى ندا مى‏دهد كه:

 - اى على! حسن و حسين را از روى بدن مادر بردار، كه فرشتگان آسمان گريستند! و دوست مشتاق لقاى دوست خويشتن است.

 پدر، با دلى سوزان و اشكى ريزان، ما را كنار مى‏كشد و شعر پرسوز و گدازى را زمزمه مى‏كند. آن گاه همراه با پدر، ابوذر، سلمان، عقيل، عمّار، مقداد و چند تن ديگر، بر بدن مادر نماز مى‏گزاريم و همان نيمه شب بر اساس وصيّت مادر، او را به خاك مى‏سپاريم.

 پدر، چندين قبر در اطراف مزار مادرمان درست مى‏كند و بر روى آن ها آب مى‏پاشد، تا مشخص و معلوم نشود كه قبر دختر پيامبر خدا )ص( كدام يك از آن هاست! و اين آخرين سند مظلوميّت مادرمان زهراست! پس از دفن مادر، پدر، دل سوخته و غمين، و با حالتى غريب بر زمين مى‏نشيند و خطاب به آن مى‏گويد:

 - اى زمين! اين دختر رسول خداوند است كه پيش من به امانت بود. اينك آن را چون وديعه يى به دست تو مى‏سپارم. از او، خوب نگهدارى كن.

 پدر هر از گاهى، در رثاى عزيزِ از دست رفته‏اش سوك سروده‏يى را زمزمه مى‏كند. مثلا مى‏گويد:

 - از دست دادن دارايى اهميّتى ندارد. امّااز دست رفتن دوستان عزيز و گرامى جبران‏ناپذير است.

 اين است، آنچه خواب و راحتى را از من ربوده و قلبم را در آتش فراق شعله ور ساخته است!

 مادر جان! دورى از تو براى ما بسيار دشوار و توان فرساست. امّاياد و راه تو هماره در همه سوى دنيا برپاست.

 مادرم! تو ياس سپيد و خوشبويى بودى كه خداوند تو را از بهشت براى مردم فرستاده بود. تو وظيفه‏ى خودت را به خوبى به انجام رسانيدى و تا سرحدّ توان به عطر افشانى پرداختى. گرچه مردم اين زمانه، حرمت تو را شكستند و وجودت را پاس نداشتند. امّا ترديد ندارم كه از اين پس، مردم روزگاران، نام مطهّر تو را بر زبان خواهند داشت، مهرت را در دل خواهند پرورانيد و بهشت را به‏بهاى پيروى از آرمان‏ها و راه و شيوه‏ى زندگانى تو، براى خويشتن خواهند خريد!

                                                                                     از کتاب شاخه ی طوبا

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 8 خرداد1388ساعت 19:9  توسط جواد نعیمی  |