تبليغاتX
کتاب شناسی جواد نعیمی - عطر کلام دوست

کتاب شناسی جواد نعیمی

معرفی آثار جواد نعیمی

تازه ترین نوشته ام که در روزنامه ی قدس ۳۱/۳/۸۸ به چاپ رسیده عطر کلام دوست نام دارد . این دل نوشته را در این جا می خوانید :



هر آن زمان که بخواهم از تو بنويسم، بايد قلم را به عطر گلاب محمدي متبرک سازم و شور و شعف همه وجودم را به دست واژه ها بسپارم. بايد جمله هايي را دستچين کنم که قادر باشند والايي معاني را بر گستره کاغذ منتقل کنند. بايد قلبم را به قلمم ببخشايم و پر و بال کبوتر انديشه را در آبي بي کرانه عشق بگشايم. بايد در قبله گاه زمان، پيشاني دل و جان را بر خاک عبوديت آن بي زوالي بسايم که مهر تو را در سينه هاي ما نشانيد. بايد به جان شنيد، فريادهاي روح پاک تو را. بايد که بوسه زد به سپيداي خلوص تو.
اي راهبر! سکان کشتي هدايت ما، در دستهاي با کفايت توست. دستهايي که برکت يافته از بازوان علمدار کربلاست. دستهايي که هرگز دست دشمنان دون را به دوستي نمي فشارد. دستهايي که برکت ديار و ديدار ماست.
اي دلدار! کلمات قاطع و صريح، که از کام متبرک تو؛ بر جان گوشهاي ما، مي نشيند؛ آرامش و اطمينان دلهاي ما را تضمين مي کند، رخوت و سستي را از دل و ديده مان مي زدايد. زنگارهاي تيره انگاره هاي نامطلوب را از ذهن و زبان ما مي سترد و شور و سرور زندگي را در جاي جاي جامعه، جاري مي سازد.
ما با تو در حضور حقيقتيم. ما با تو از شميم آسماني ايمان سرشاريم. ما با تو پاسدار گلهاييم. اي استقامت مطلق! اي ناطق به حق! اي دل سپرده به معنا و ملکوت! اي روح سبز باراني، در کالبد سرزمين انساني! اي نسيم رحمت ايزدي! اي روشناي عزت و آزادگي! اي مقتداي دلدادگي! اي اسوه آرمان طلبي! اي تجلي روح خدا در زمانه ما! نگاه آفتابين تو، بر سر و جان ما مداوم باد.
اي حضور سبز؛ فناي دشمنان ما، در بقاي وجود توست و پايندگي حضور تو در جمع ما، دعاي هماره ماست!
اي کلام خميني در کام! اي فرمانده قعود و قيام! اي زداينده تيرگي ها و ظلام! اي رهبر ژرف انديش و دورنگر! آن گاه که شياطين بر جام اميد، سنگ مي زنند؛ آن گاه که ناخودي ها، از غفلت برخي از خودي ها سود مي جويند، آن گاه که ابرهاي تيره، در پي پرده افکني بر چهره خورشيد حقيقتند، آن گاه که ابليس در بوق هاي خويش مي دمد، آن گاه که نبض جامعه به کندي مي زند، آن گاه که گناه ارتجاع، دامن هايي را مي آلايد، آن گاه که جو سازي هاي دروغين؛ ايمان و امان امت را نشانه مي رود، آن گاه که دوستان پلک از پلک برنمي گشايند و دشمنان پلک بر پلک نمي گذارند؛ اين نداي روح ملکوتي و فرياد زبان رساي حق گوي توست که شور و اميد را در دلها حياتي تازه مي بخشايد و بيم و لرزش را به قلبهاي دشمنان هديه مي کند !
حاليا اي رهبر بيدار دل! شستشو در زلال معرفت و بينش تو، ما را از تمسک به ديگران بي نياز مي کند. صداي تو مرهم زخم هاي دل ماست. شورانگيزي کلمات تو، کام دشمنان را تلخ و دلهاي دوستان را شيرين و شادمان مي کند.
خداي را سپاس مي گزاريم که از برکت نور و نواي تو سرشاريم و به برخورداري از نعمت ولايت دلشاديم. پس ما را چه باک که دشمنان بر طبل هاي تبليغاتي خود بکوبند؟ ما را چه باک که بيگانگان سنگ به دندان سايند و شکست ما را در دل بپرورانند؟
ما، آن گاه که با «دوست» هستيم، آن گاه که «دشمن» را خوب مي شناسيم، آن گاه که در جبهه فرماندهي خورشيد حضور داريم، آن گاه که از مرزهاي خودي و ناخودي آگاهي داريم، آن گاه که تو را مقتداي خويش مي دانيم، آن گاه که در جاري انديشه هاي والا و حق جويانه رهبر فرزانه اين زمانه، تطهير مي شويم، هيچ شک و شبهه اي در پيروزمندي خود نداريم و هيچ شوک و شيطنتي، با آرزوي شکست ما، بر جان جامعه مان خدشه اي فرود نخواهد آورد و ما همچنان بر فراز خواهيم ماند: هشيار و آماده و پيرو رهبر... .
دعا مي کنيم که زمان غيبت، در حضور تو به پايان آيد و عطر ظهور نور، دلهاي مشتاق و مشترک ما را به بوسه زدن بر ساحت گل بهار آفرين جهان موفق سازد.
دستهاي سبز تو، تا آن زمان، همچنان در اهتزاز باد!

  

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 تیر1388ساعت 12:21  توسط جواد نعیمی  |